روی کاناپه ولو شده بودم
و داشتم بوی قهوه ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم.
صدای سکوت از همه جای خانه به گوش میرسید،
حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت را هم شنید!
این ساعت از شب که در آن گیج میخوردم اصلا زمان خوبی برای آدم های تنها نیست!یا باید یک نفر را داشته باشی که حرف های زیر هجده بزنی
و چشمانت دو دو بزند
یا باید کپه ی مرگت را بگذاری!
اما من در کمال گنگ احوالی، در پیج های هنری اینستاگرام چرخ میخوردم.خیلی اتفاقی به یک پیج برخوردم که جذبم کرد!نامرد قلم گیرایی داشت و هر چه میخواندی جاده میرقصد به ساز بی مهابا راندنت...
ما را در سایت جاده میرقصد به ساز بی مهابا راندنت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 22 تاريخ: جمعه 21 آذر 1404 ساعت: 17:46
قرار بود با سواد شویمیک عمر صبح زود بیدار شدیملباس فرم پوشیدیمصبحانه خورده و نخوردهخواب و بیدارخوشحال یا ناراحتبا ذوق یا به زور... راه افتادیم به سمت مدرسه!قرار بود با سواد شویمروی نیمکت های چوبی نشستیمصدای حرکت گچ روی تخته ی سبز رنگی که می گفتند
سیاه است را شنیدیم با زنگ تفریح نفس راحت کشیدیم و زنگ آخر که می خوردمثل یک پرنده که در قفسش باز می شوداز خوشحالی پرواز کردیمقرار بود با سواد شویمبند دوم انگشت اشاره مان را زیر فشار قلم له کردیم و مشق نوشتیم به ما دیکته گفتندتا درست بنویسیمگفتنداز روی غل جاده میرقصد به ساز بی مهابا راندنت...
ما را در سایت جاده میرقصد به ساز بی مهابا راندنت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 18 تاريخ: جمعه 21 آذر 1404 ساعت: 17:46
در ستاره بارانِ میلادتمیان احساس منتا حضور توحُبابی است از جنس هیچاز دستان منتا لمس نگاه توآسمانی است به بلندای عشقجشن میلادت را به پرواز می رومدراین خانگی ترین آسمانِ بی انتهاآسمانی که نه برای مننه برای توکه تنها برای “ما” آبی ست
یه خواهر دارم که همیشه به حرفام گوش میدهیه خواهر دارم که درکم میکنهیه خواهر دارم که خیلی مهربونهکلا بگم همه چی تمومه!!حالا امروز تولد این خواهر منهامروز تولد عشق منهآجی قشنگم تولدت مبارک!ساده میگم از اعماق قلبم دوستت دارمممنون که هستی خواهری
تولــــدتولــــدتولـ جاده میرقصد به ساز بی مهابا راندنت...
ما را در سایت جاده میرقصد به ساز بی مهابا راندنت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 10 تاريخ: جمعه 21 آذر 1404 ساعت: 17:46